همیشه وقتی شعر میخوندم با خودم میگفتم این محبوب و معشوقی که شاعر ازش نام برده خودش خبر داره که مایه اصلی یک شعر شده یا اصلا شاعر شعرش رو واسش خونده و اون معشوق بعد شنیدنش چه حسی داشته؟
حالا که خودم با کسی طرفم که دستی تو شعر و شاعری داره و گاهی شعری برام میخونه و میگه: این شعرو واسه تو گفتم یه حس عجیب ولی قشنگ پیدا میکنم به همراه حس مالکیت به اون شعر. حسی لذتبخش که محبوب اون شعر فقط منم نه هیچکس دیگه.
و گاهی دلم برای شاعر عاشق مظلوم و تنها میسوزه یعنی من معشوق اینقدر اذیتش میکنم.
اینی که داری میگی رو می دونم چقدر قشنگ و در عین حال تلخ میتونه باشه اما .. اما اینکه خودم تجربه اش کرده باشم و بشم معشوق یکی نوچ .. تا حالا سعادت اش رو نداشتم اما .. اما تا حالا خیلی خیلی خیلی بار پیش اومده واسه کسی نوشتم و اصلن ندونسته و نخونده ...
پاسخ دادنحذفسلام . مرسی که سر زدین. قدر روزهای عاشقی رو بدون . تو عاشقی هم ظالم بودن شیرینه هم مظلوم بودن . می دونستی وقتی آدم عاشق میشه یه ماده تو خون اش ترشح میشه به نام آکسی تاکسید؟ اگه به صورت مصنوعی هم این ماده رو به کسی تزریق بکنی طرف احساس شیفتگی میکنه. پس بیا تا عشق هم به تولید انبوه نرسیده و عشق چینی تو بازار نیومده با عشق اورجینال حال کنیم. همیشه عاشق باشی
پاسخ دادنحذف