گوشیم زنگ میزنه شماره تو افتاده یه عالمه حرف واسه گفتن دارم، تو این مدت چند بار میخواستم بهت زنگ بزنم ولی چون خودم خواستم دوستیمون قطع بشه فکر کردم درست نیست زنگ بزنم، شک دارم جواب بدم یا نه، جواب نمیدم ولی چقدر دلم میخواست جواب بدم. با خودم درگیر میشم: تو این شهر تنهاست، حتما کار داشته که زنگ زده. وجدان درد میگیرم ولی بازم بهت زنگ نمیزنم.
یک ساعت بعد دوباره زنگ میزنه، این بار جواب میدم بعد حال و احوال بلافاصله می پرسه راستی به کی رای میدی؟ - یخ می کنم. میگم: زنگ زدی اینو بپرسی؟ میگه: خوب نه. راستش دلم برات تنگ شده بود. - یه حس خوب تو وجودم شعله میکشه ولی از تو پنهانش میکنم با اینکه هنوز این حس همراهیم میکنه.
چقدر با تو حرف زدن خوبه، چقدر سبک شدم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر